![]() |
![]() |
|
|
تن به شاخه ها بخشیده ام
چهره به ابرها سپرده ام و ذهن مخمل دشت های نرگس کرده ام توان اسارت یک چلچله و نقش های قالی بی پرنده را در لیوان بزرگ گلداری سر کشیده ام و نشسته ام تا باد و باران بر من اثر کند از بالشم قطرات پوستم بخار می شود دستانم رشد می کنند و سقف را در آغوش می کشم پیوسته پیر می شوم برایش قصه می خوانم آخرین آوازهای که می شناسم از بالشم بخار بلند می شود اشک هایم می رقصند سقف می خواند من در شاخه ها نقاشی شاد می کنم در ابرها نقش می زنمو در نرگس ها می دوم پیوسته پیر می شوم جمع می شوم روی قالی شیشه ای دراز می کشم سقف بی آغوش می ماند و من پیر می شوم... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 9:30 توسط اسنوپي و گار فيلد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
خاک تلخ
میوه بر شاخه را نمی گویم از خاک تلخ سخن می گویم بر شاخه های هیچ چه فرق می کند این یا آن اشتباهمان همیشه همین بوده است همین گمان که آن گلابی دور دست چه قدر شیرین است گروس عبدالملکیان |
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 |
| نویسندگان |
|
اسنوپي و گار فيلد snoopy |
| پیوندها |
|
دلنوشته هاي فهيمه عاشق جدیدترین جوک sms ... احمد شاملو خوشا اگر نه رها زیستن مردن به رهایی دنيا آريايي |
|
RSS
|
Created By javascriptfreecode.com